طبق معمول رویا را قال گذاشتم؛ آن هم بعد از یکماه برنامه ریزی فشرده و کلی ذوق و شوق.
اینبار نه خندید و نه قهقهه زد. فقط گوشی را برداشت و با لحنی ناراحت و ناامید، گفت که نمیتواند من را درک کند و واقعا از اینکه فکر کرده که بالاخره تغییر کردهام و حاضرم اولویتهایم را عوض کنم، خودش را سرزنش میکند.
در تمامی این همه سالها که او را میشناسم، این اولین بار بود که اینقدر لحنش را آرام و ناامید و خالی از هر نوع هیجانی میشنیدم. همیشه، حتی وقتی گریه میکرد، هیجانی داشت که صدایش را نوسان میداد. این دفعه اما یکنواخت و بی هیچ تحرکی، همین چند جمله کوتاه را از پشت تلفن توی صورتم کوبید و خداحافظی کرد.
نوع ,خالی ,ناامید ,هیجانی ,میشنیدم ,میکرد، هیجانی ,نوع هیجانی ,هیجانی میشنیدم ,هر نوع ,از هر ,و خالی


درباره این سایت